امروزبالاخره دوستای نی نی سایتی مامانو توی هتل دیدیم
هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مامان گفت قراره همشون واسم دوست بیارن.. هوراااااااااا
همه دوستای مامان نی نی توی شکمشون بود بجز یکیشون که اونم قراره نینی بیاره
دوستای مامان با خودش ۷ نفر بودن
امروز (ببخشید دیگه باید بگم دیروز)منو مامان و بابایی رفتیم عکاسی
..ما هم که از تاریکی میترسیم
تا وارد آتلیه شدیم حسابی گریه کردیدیم....خلاصه بابایی ومامانی و اون آقاهه که عکس میگرفت
تاتونستند دلقک بازی در آوردند
ولی ما همچنان عصبانی بودیم
خلاصه حسابی خودشونو به درو دیوار زدند.
....تا هٍییییییییی یه تبسمی به لب زدیم...خدا میدونه عکسمون چی از آب در میاد..